تبليغاتX
آن‌جا كه برف‌ها آب نمي‌شوند - قصه‌هاي پريوار مجوز گرفت

وقتي در اسفند سال 86 «آن‌جا كه برف‌ها آب نمي‌شوند» را تحويل نشر چشمه دادم، هرگز گمان نمي‌كردم يك سال و چهار ماه بعد، هنوز در پيچ و خم نشر چشمه و وزارت ارشاد باشد. تصورم اين بود كه اين رمان با درونمايه‌اي كه دارد، خيلي زود به دست‌هاي مردم مي‌رسد و متن، كامل مي‌شود. براي من متن تنها وقتي كامل است كه خوانده شود.
اما همان وقت و تا همين امروز، حتي يك لحظه به اين حالت فكر نكرده بودم كه پيش از اين رمان، كتاب ديگري، آن هم يك مجموعه‌داستان از من منتشر شود. تمام دغدغه‌ام در پنج سال گذشته، اين رمان بوده است و اين كه ديگر داستان كوتاه را بوسيده و رها كرده‌ام و... از حكايات طنز‌آميز روزگار يكي هم اين است: «قصه‌هاي پريوار» مجوز گرفت!
قصه‌هاي پريوار با عنوان كامل «قصه‌هاي پريوار و داستان‌هاي واقعي» مجموعه 39 داستان ميني‌ماليستي است كه درست يك سال بعد از «آن‌جا كه برف‌ها آب نمي‌شوند» تحويل ققنوس داده‌ام و در كمال تعجب، به همين سرعت، در كم‌تر از 4 ماه مجوزش را صادر كرده‌اند. كتابي كه بي‌اغراق، هرگز به انتشارش علاقه‌اي نداشته‌ام و تنها حاصل تسويه حساب با دنياي داستان كوتاه است. چرا كه وقتي قراردادش را بستم، درواقع پرونده داستان كوتاه برايم براي هميشه بسته شد. به جز اين 39 داستان كه البته به جا مانده از سال‌هاي گذشته‌اند، ديگر نه داستان كوتاهي دارم، نه مي‌نويسم. براي من مدت‌هاست كه ديگر چيزي جز رمان، ارزش وقت تلف كردن ندارد. جالب اين كه همين امروز، رمانم را نيز براي دومين بار اصلاح كردم و اين بار جدي‌تر. وقتي يك سال چشم‌انتظار مجوز باشيد، ديگر به سادگي سر متني كه دو سال تمام زندگي‌تان بوده است، هر بلايي مي‌آوريد. حذف يكي دو صفحه و عوض كردن چند ديالوگ و تغيير يك شخصيت كه چيزي نيست!
و به اين شكل، احتمالا اين دو به فاصله اندكي در 45 روز آينده منتشر خواهند شد. اتفاقی که اصلا دوست نمی‌داشتم.

+ 88/04/10 |

 
صفحه نخست<ارتباط با كامران محمدي<آرشيو وبلاگ
هر گونه استفاده از مطالب يا عكس‌هاي اين وبلاگ نه تنها بلامانع است، بلكه مايه خوشنودي است