تبليغاتX
آن‌جا كه برف‌ها آب نمي‌شوند - تولد ياسر، مرگ ندا و ماهي‌هايي كه زنده مي‌مانند

ندا چند لحظه پيش از مرگ

يك
امروز روز تولد ياسر هدايتي است و چهارمين روز درگذشت پدرش كه سخت ناگهاني و تلخ از دنيا رفت. امروز البته سومين روز درگذشت ندا آقاسلطان هم هست. همان دختر جواني كه حتما فيلم دردناك تير خوردن و شهادتش را ديده‌ايد. من البته از ديدنش تا امروز طفره رفته‌ام. براي درك درد، هميشه لازم نيست تا خرخره در آن فروبرويم...
نگاه كردن به چشم‌هاي ندا به قدر كفايت دشوار هست. وقتي كه براي آخرين بار به كسي كه از او تصوير مي‌گيرد، خيره شده است و تنها خدا مي‌داند به چه فكر مي‌كند. به خانواده؟ به كسي كه شايد دوستش مي‌داشته؟ به ميرحسين موسوي؟ به انتخابات؟ به زندگي با همه شيريني‌ها و تلخي‌هايش؟ به اين كه آيا فيلم به قدر كافي گويا خواهد بود؟... به اين كه واقعا ارزشش را داشته است؟
ارزشش را داشته است؟ چه كسي مي‌تواند با يقين بگويد زندگي با همه آن چه دارد و مي‌تواند داشته باشد (و تمام مبارزات سياسي براي دستيابي به اندكي از چيزهايي است كه مي‌تواند داشته باشد)، از انسان _حتي تنها يك انسان_ مهم‌تر است؟
دو
حكايتي مي‌گويد مردي با تعداد زيادي ماهي ريز بر سنگ‌هاي ساحل رو‌به‌رو مي‌شود و مي‌نشيند و شروع مي‌كند دانه دانه آن‌ها را در آب مي‌اندازد. رهگذري او را در اين حال مي‌بيند و پوزخندي مي‌زند و مي‌گويد: چه فرقي مي‌كند؟ تو چند تا از اين‌ها را مي‌تواني نجات دهي؟ تعداد زيادي از آن‌ها خيلي زود مي‌ميرند.
مرد اول دُم يكي از ماهي‌ها را مي‌گيرد و در حالي كه در آب رهايش مي‌كند، مي‌گويد: شايد در مجموع فرقي نكند، اما براي اين يكي حتما فرق مي‌كند.
سه
تولدت مبارك ياسر.

+ 88/04/01 |

 
صفحه نخست<ارتباط با كامران محمدي<آرشيو وبلاگ
هر گونه استفاده از مطالب يا عكس‌هاي اين وبلاگ نه تنها بلامانع است، بلكه مايه خوشنودي است