يكشنبه/ ساعت 20:30
صداي مرد خونسرد و آرام گفت: ساعت 9 امشب، تئاتر شهر منفجر ميشود. بمب ساعتي قدرتمندي در جايي از ساختمان كار گذاشته شده است كه نيم ساعت ديگر عمل ميكند.
هميشه خونسردي باورپذيرتر است. دست كم فيلمها اين طور نشان ميدهند. قاتلان حرفهاي، تبهكاران، تروريستها و همه آنها كه به نوعي اهل جنايتند، مخصوصا آنها كه ميتوانند مردم بيگناه را منفجر كنند، آن قدر خونسرد حرف ميزنند و عمل ميكنند كه سخت ميتوان حرفشان را باور كرد. اما همين خونسردي، به شكل اعجابآوري باعث ميشود نتوان با اطمينان فرض كرد صدا دروغ ميگويد...
نسخه كامل مطلب
خريد كتاب در ايران، برخلاف بسياري از كشورها، هنوز كاملا سنتي و گردشمآبانه است. گردشمآبانه يعني در كنار خريد، گشتي هم لابهلاي بوي عرق و آش و پيراشكي راسته انقلاب ميزنيم و ويترينهاي جورواجور را برانداز ميكنيم و احتمالا اگر شانسمان بگويد، از بين انبوه كتابي كه حسرت نخواندنشان تا ابد باقي ميماند، يكي را انتخاب ميكنيم و ميرويم پي كارمان. در اين بين تنها دانشجويانند كه اگر مدتي در برخي كتابفروشيهاي اين راسته بمانيم، حتي يكيشان را ميبينيم كه ميآيد مشخصات كتاب مشخصي را ميگويد و ميرود سراغ كتابفروشي بعدي. كتابهاي دانشگاهي حكايت ديگري دارند...
نسخه كامل مطلب
عشق ميهماني باشكوهي است به ميزباني مردان. ميهماني لذتبخشي با ميهماني بسيار عزيز كه سرانجام وقتي خواهد گفت: خب اگر اجازه دهيد، ما ديگر رفع زحمت كنيم. و اين درست همان لحظهاي است كه حسرت لحظه لحظه گذشته را خواهيم خورد. لحظاتي كه از ميهمانمان درست پذيرايي نكرديم و حواسمان به چيزهاي ديگري جز او بود. درست مثل وقتي كه از ميهمان عزيزي كه به خانهمان ميآيد، به بهترين شكل ممكن پذيرايي ميكنيم تا لحظات خوبي داشته باشد و بيشتر بماند، ميزبان خوب عشق هم همواره بايد از ميهمانش پذيرايي كند و يادش باشد كه هر ميهماني خرمي، سرانجام به پايان خواهد رسيد. با مرگ يا متاسفانه معمولا پيش از آن...
نسخه كامل مطلب