قرار شد آنجا كه برفها آب نميشوند را بدهم محمد مطلق بخواند. اما سه شرط گذاشتم: اول به كسي ندهد تا كتاب پيش از چاپ لو نرود. دوم در يك نشست دونفره، برايم حرف بزند و بحث كنيم. سوم يك نقد مكتوب بنويسد تا... راستش درست براي اين يكي برنامهاي نداشتم. بيشتر دلم ميخواست يك نفر به طور جدي كارم را نقد كند تا دومي را شروع نكرده، بدانم چه خبر است. شرط اول را مطلق ميداند و خدايش كه اجرا شده يا نه! شرط دوم را در كافه هتل تهران چهارراه كالج انجام داديم و بعد از دو سال، بهانه ديداري شد و گپ زديم و صفا كرديم. شرط سوم، حالا در وبلاگ محمد مطلق است. نميدانم نقد براي رمان چاپنشده اصلا مفهومي دارد يا نه. اما وقتي قرار است به رمانهاي چاپنشده جايزه بدهيم شايد بتوانيم نقد هم بكنيم. به ويژه آن كه نوشته مطلق بيش از آن كه نقد باشد، مقاله خوبي است درباره رمان.